چراااااا؟ - تاریخ: 1391/2/9 ساعت: 19:19
=Content>
روانی - تاریخ: 1391/2/9 ساعت: 19:19
یکی مثل سحر ...
همجنس بازان - تاریخ: 1391/2/9 ساعت: 19:19
وای خدای من !!! اینارو ببین چی کار میکنن ...
عاشق تر - تاریخ: 1391/2/9 ساعت: 19:19
عاشق عاشق ترنبود در تار و پودش ديدي گفت عاشقه عاشق@@@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@@امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه ديدار اين خونهفقط خوابه ، تو كه رفتي هواي خونه تب داره ، داره از درو ديوارش غمعشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ، بيا بر گرد تا ازعشقتنمردم، همون كه فكر نمي كردي نموند...
تصویر - تاریخ: 1391/2/8 ساعت: 12:20
وقتی تورا خواستم همه می گفتند پرتوقعی وبلند پرواز گاه ساعتها برای دیدنت انتظار می کشیدم وقتی به درسهایم می رسیدم به تو هم فکر می کردم شاید به غیر ازمن خیلی ها تورا دوست داشتند روزها وماه ها وسال ها گذشتند وتو گسترده ترشدی ومخاطبانت فراوانتر تلویزیون برنامه های بی نظیری داشت برنامه های کودک وهزاران ب...
عادت به تو - تاریخ: 1391/2/8 ساعت: 12:20
به او عادت داشتم به بودن اش به لمس کردن اش.نمی دانم چرا بودن اش آنقدربرایم مهم بود ودستانم همیشه اورا دربرداشت هرچه می گذشت وابستگی ام به او بیشترمی شد روزگاران سپری می شدند ومن با وجود پیشرفتهای جدید واستفاده ازامکانات جدیدتر بازهم اورا رها نمی کردم با من بود ودردستانم خودنمایی می کردبه لحاظ ظاهری ...
بستری - تاریخ: 1391/2/8 ساعت: 12:20
دومرد دراتاقی دربیمارستان بستری بودند یکی ازآنها اجازه داشت بنشیند ودیگری مجبوربود درازبکشد وتکان نخورد چون کمرش براثر تصادف آسیب دیده بود او ازآن مردی که نشسته بود وکنارپنجره بودمی خواست که برایش تعریف کند پشت پنجره چه خبراست وچه چیزهایی را می بیند آن مرد ازدرختان سرسبز وگلهای زیبا صحبت می کرد ومرغ...
کوهستان - تاریخ: 1391/2/8 ساعت: 12:20
پسری همراه پدرش به کوهستان رفت پدرش جلوتر می رفت پسر فریاد زد بابا صبر کن من جا ماندم ازکوهستان هم همان صدا آمد پسرروبه پدرش کرد وگفت:پدرچرا صدای من برمی گردد پدرگفت:این همان عکس العمل کارهای توست وقتی به کسی خوبی کنی خوبی می بینی وقتی بدی کنی بدی.پسربالا وپایین پرید وگفت:دوستت دارم شنید دوستت دارم.
رقیب - تاریخ: 1391/2/8 ساعت: 12:20
زمانی عزیز بودم آنقدرعزیز بودم که حدواندازه نداشت همه به دنبالم بودند ومن ازخوشحالی داشتم بال درمی آوردم اما روزهای خوشی ام کم کم به پایان رسید رقیبم آمد او دایره ای شکل بود وخیلی نازک ازخشم نمی دانستم چه باید بکنم اوجای مرا گرفت کم کم مرا کنارگذاشتند من یک نوارکاست بودم.
زندانی - تاریخ: 1391/2/8 ساعت: 12:20
یک روز با عجله ازخواب بیدارشد وهمه وسایلش را جمع کرد وکیفش را برداشت تابه مدرسه برود بعد ازرفتن او مادرش متوجه شد او کتاب فارسی را با خودنبرده است لباس پوشید وبه طرف مدرسه رفت دختر را دید که پشت میله ها ایستاده ومی گوید:من زندانی شده ام ونمی توانم بیرون بیایم دخترک هیچ تصوری اززندان نداشت.
بی تو هرگز - تاریخ: 1391/2/8 ساعت: 12:20
زندگی ام را بی تو سپری می کنم حضور جسمانی نداری اما همیشه درقلب من مانند دریایی مواج جاری هستی آهنگ کلامت مرا به اوج می رساند هیچ شعری بدون تو معنا نمی یابد درشعرهایم قافیه به قافیه وردیف به ردیف تو را می جویم می دانم برگها سخن می گویند وباد آنها را واداربه سخنگویی می کند.همیشه تصورمی کنم توهم مانند...
بینایی - تاریخ: 1391/2/8 ساعت: 12:20
بینایی اش حرف نداشت حتی وقتی همکارش ازته اتاق چیزی را نشان می داد اومی توانست بخواند کارمند نمونه ای بود یکروز برای سنجش بینایی به محل کارشان آمدند او که همیشه اضطراب داشت تمامی علامتها را اشتباه گفت ودکترعینکی با شماره ای بالا برایش تجویز کرد ازآن به بعد دیگر نوشته های خودرا هم نمی دید.
باغبان - تاریخ: 1391/2/8 ساعت: 12:20
باغبان شروع کرد به بیل زدن به او نزدیک می شد استرس زیادی داشت.وقتی باغبان به اونزدیک شد حال بدی پیداکرد حالت تهوع شدیدی داشت باغبان بیل می زد وبه او نزدیکترمی شد کمرش دردشدیدی گرفت فریادزداما کسی صدایش را نمی شنید آه بلندی کشید وبیهوش شد وقتی به هوش آمد باغبان رفته بود واوکمرش شکسته بود احساس ضعف می...
درقلبم بمان - تاریخ: 1391/2/8 ساعت: 12:20
تودرجای جای قلب من پرتوافشانی می کنی ونمودی عارفانه داری.دلم می خواهددائم درکوچه ای که متعلق به توست راهپیمایی کنم.کوچه پرازیادتوست عطرت همه جا را آکنده ازعشق کرده ووقتی می نگریم درمی یابیم که کوچه هم به نام توستوقتی دراین کوچه قدم می زنم احساس می کنم دربهشتم کوچه های زیادی وجوددارد که حسی عارفانه د...
<no title> - تاریخ: 1391/2/7 ساعت: 16:21
شهادت حضرت زهرا بر تمام مسلمانان جان تسلیت خصوصا اقا امام زمان .. ...
سکوت تنهایی - تاریخ: 1391/2/7 ساعت: 16:21
تو ســـــــــ ـکوتـــ میــ ـکنیـــ و فریــ ـاد زمانمـــ را نمی شـــ ـنویـــ !یـــ ـکــــ روز !منــ ســـ ـکوتـــ خواهــــ ـمــ کرد وتو آنــ روز...برایــ اولیـــ ـنـــ بارمفـــ ـهومــ "دیر شــــ ـدنــ " را خواهـــــ ـیـ فهمید*اهنگ وب به دلیل ایام سوگواری حضرت زهرا عوض شد...
انگار سقف دلتنگی های من تمامی ندارد !!!! - تاریخ: 1391/2/7 ساعت: 16:21
انگار سقف دلتنگی های من تمامی ندارد !!!! دلتنگم.. میفهمید ؟؟font>شـبی از پـشت یـک تـنـهایـی نـمنـاک و بـارانـیتـو را با لــهجه ی گـل هـای نـیلوفر صـدا کردم.تـمام شـب بـرای بـاطـراوت مـانـدن بـاغ قـشنـگ آرزوهـایـتدعــــا کردم...پس ازِ یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساستو را از بین گل هایی که در ...
خداوندا - تاریخ: 1391/2/7 ساعت: 16:21
خداوندا نمی دانمنمی دانمو نتوانم به کس گویمفقط می سوزم و می سازم و با درد پنهانیبسی من خون دل دارم. دلی بی آب و گل دارمبه پو چی ها رسیدم منبه بی دردی رسیدم منبه این دوران نامردی رسیدم منخدایا آشنایم دهخداوندا پناهم دهامیدم دهخدایا یا بترکان این غم دل راو یا در هم شکن این سد راکه دیگر خسته از خویشم
باران و من - تاریخ: 1391/2/7 ساعت: 16:21
باران که میبارد دلم برایت تنگ تر میشودراه میافتم....بدون چتر.....من بغض میکنماسمان گریه...?من از دیار دریا برایت می نویسم..از این چشم تنها برایت می نویسم! تو از قلب مهربانت برایم بگو تو را نفس کشم...تو از هوای ابری دلت برایم بگواز کنج اتاقت به آغوش سردم بازگرد،تا از پشت پنجره ننگرم خیسی را!دل من ابر...
مينويسم براي تو - تاریخ: 1391/2/7 ساعت: 16:21
مي نويسم براي تو براي تو كه در تنهاييهايم درخشيدي و تو كه در نا اميدي هايم لبخند را بر لبانم نقش بستي تو كه فرشته نجات احساسم بودي ديروز تو را ديدم امروز تو را شناختم و فردا تو را از دست خواهم داد اما در اين مهلت اندك با تو بودن دوستت داشتم و دارم اما تو چه زود بار سفر بستي و عاشقانه آخرين نگاهت را ...